دفتر اشعار مهدی رستگاری

این وب نوشت به انتشار اشعار سراینده آنها اختصاص دارد

032- حسرت دیدار
نویسنده : مهدی رستگاری - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٦
 

 

بسم الله القدیر المتعال

تقدیم به حضرت ولیعصر (روحی لتراب مقدمه الفداء)

همواره در کنج دلم خلوت نشینم

در حسرت دیدار یار نازنینم

ای کاش می شد چشم را بر هم گذارم

تا وضع بی سامان دنیا را نبینم

درظلمتی بی انتها دلگیر و زارم

گویی که در روی زمین تنهاترینم

روی جهان پر از غم و ظلم و دروغ است

درغربت ایمان دل افگار و غمینم

گردابی از حیرت به دریای تباهی

موج بلا از پیش و از پس در کمینم

هر گوشه از چشمم پر از سیلاب و اشک است

چون جزوی از بیداد جاری در زمینم

چون یونسم درمانده در امعاء ماهی

جویای رحم و عفو رب العالمینم

هر چند دل پر داغ و جان پر از شرار است

دامان شب سوزد ز آه آذرینم

روزی چنان خورشید خواهم شد که گشته

حبّ حسین سرمایه دنیا و دینم

پروردگارا در قدوم قائم دین

قسمت بفرما بذل جان کم ترینم

همواره یاری کن که امر حضرتش را

بر خواهش و امیال خود برتر گزینم

پاداش ایمان در نهایت رستگاری است

مشتاق درک نعمت خلد برینم

مهدی اگر چه تیرگی از حد گذشته است

واثق به الطاف امید آخرینم

 

مهدی رستگاری

بیست و پنجم بهمن یکهزار و سیصد و نود و دو

 

پیوند انتشار در وبسایت «مجمع شاهران اهل بیت(علیهم السلام)» :

http://eradat.ir/showtext.aspx?id=580 

پیوند انتشار شعر در وبسایت  «شعر نو» :

http://www.shereno.com/41581/36643/298752.html

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
031- سوگ فاطمیون
نویسنده : مهدی رستگاری - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٠
 

 

به بهانه تلاقی نوروز و ایام فاطمیه

 

 

 

بهار است و بهار است و بهار است

 دل آزادگان از غم فگار است

ضمیر دشت و صحرا، باغ و بستان

 ز اندوه گرانی غمگسار است

 به شیون گریه ابر بهاری

 به ماتم ناله باغ هزار است

 خروش رود در عالم بلند است

 دل دریا غمین و غصه دار است

 سروش از عرش در عالم صلا زد

 که سوگ فاطمیون برقرار است

 ز خون یاسمین در یاد ایام

  تن و جان شقایق داغدار است

ببین چون نور زهرا(سلام الله علیها) از زمین رفت

زمان از بی بری چون شوره زار است

ز ظلم و جور و تاریکی و ظلمت

خجل تاریخ و انسان شرمسار است

کلید رستگاری را شکستند

چنین شد کاین جهان بی زینهار است

ز رسم فتنه نفی مودت

جهان و کار آن آشفته وار است

چنان ظلمی بدان حضرت روا شد

چنان ان شیوه زشت و ناگوار است

که جای مدفن بانوی هستی

به دنیا بی نشان و بی مزار است

از آن پس چهره خورشید تابان

به زیر ابر نسیان سوگوار است

جفا یا رب گذشت از حد مدد کن

تو قائم (عجل الله فرجه الشریف) را که چشمش اشک بار است

به حق لطف بی پایان زهرا(سلام الله علیها)

که در دنیا و عقبی پایدار است

برای انتقام  خون زهرا(سلام الله علیها)

که بی اغماض حقی استوار است

شتابان رایت قائم برافراز

که او امید هر امیدوار است

همان خورشید بی زنهار مغرب

که پایان بخش این شب های تار است

بسوزان خرمن ظلمت ز نورش

که او فرجام نیک روزگار است

الهی رحم کن بر حال و روزم

که جان از داغ این غم بی قرار است

چو اشکم کن روان در راه زهرا(سلام الله علیها)

که او نور است و باقی جمله نار است

شفاعت می طلب مهدی از این باب

که حکم حضرت پروردگار است

هر آن کو دوستدار اهل بیت (علیهم السلام) است

به خیر عاقبت او رستگار است

 

مهدی رستگاری

تحریر شد در ایام فاطمیه سال 1392 شمسی

 

 

پیوند انتشار در وبسایت «شعر نو»:

http://www.shereno.com/41581/36916/299532.html

پیوند انتشار در وبسایت «شعر ناب»: 

http://sherenab.ir/Pages-View-35270.html 

کد انتشار در وبسایت «آیات غمزه» : 130705

پیوند انتشار در وبسایت «کریاس»

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
030- بهشت آرزوها
نویسنده : مهدی رستگاری - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٩
 

تقدیم به مادرم


ای بهشت آرزوهایم به زیر پای تو

ای وجود من گلی از جنت الماوای تو

جان فدای یک نگاه مهربانت می کنم

چون که هستم غرقه در موج محبت های تو

حمل کردی و بپروردی مرا از جان خویش

جان و تن پرورد در آرامش دریای تو

موج آن دریا رساندم تا به اقلیم وجود

با طلوع درد بی تسکین و جانفرسای تو

شیره جانت مکیدم روز و شب تا یافتم

پرورش در دامن پاک و جوانی های تو

شد سنین کودکی طی درپناه عشق تو

با غم و دلشوره و بیداری شب های تو

از غرور نوجوانی گر چه می رنجاندمت

هیچ اما کم نشد از عشق بی پروای تو

در جوانی شد دعای خیر تو سرمایه ام

قاصرم از وصف خیر حضرت والای تو

چون کشیدی جور بی پایان من را بی امان

شد خمیده قامت سرو سهی بالای تو

سال ها   در حسرت مهر نگاهت مانده ام

در هوای محضر شیرین و دل آرای تو

بوسه ها دادم به باد صبحدم چون می گذشت

تا فشاند از دل و جان بر مبارک پای تو

طول عمرت می کنم از حضرت یزدان طلب

ای بهشت آرزوهایم به زیر پای تو

مهدی اینک شد خموش و شکر ایزد گفت باز

دید چون لامنتهای وسعت معنای تو


مهدی رستگاری

نوزدهم بهمن یکهزار و سیصد و نود ودو


پیوند انتشار شعر در وبسایت  «شعر نو»

پیوند انتشار شعر در وبسایت  «شعر ناب»

پیوندانتشار در وبسایت «آیات غمزه»

 

http://mrastegarypoems.persianblog.ir/post/31/

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
029- خلیج فارس
نویسنده : مهدی رستگاری - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٩
 

 بسم الله الباسط البر و البحر

 

 

ای آبروی بوم و برم ای خلیج فارس

دریای پاک پرگهرم ای خلیج فارس

هر صبح با نسیم تو پیوند می خورم

در ساحلت چو ره سپرم ای خلیج فارس

حتی نگاه هم به تو نوعی عبادت است

هستی همیشه در نظرم ای خلیج فارس

هر قطره تو حمد به تسبیح می کند

چون نیک در تو می نگرم ای خلیج فارس

آب تو مهر حضرت زهرای اطهر (سلام الله علیها)‌ است

ای پهنه حریم حرم ای خلیج فارس

در حفظ و پاسداری امن حریم تو

همواره بسته بین کمرم ای خلیج فارس

بر صاحب حقیقی تو صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

بذل است جان و مال سرم ای خلیج فارس

می خواهمت ز جان و دل ای پاکِ ماندنی

ای بحر آسمان اثرم ای خلیج فارس

مهدی ز شکر سجده به سبحان پاک  کرد

در موج این عطا و کرم ای خلیج فارس

 

غبار دستگاه حسینی

مهدی رستگاری

هفدهم بهمن یکهزار و سیصد و نود و دو

پنجم جمادی الثانی 1435 هجری قمری

 

ترجمه انگلیسی

 

In the name of Allah, the augmenter of the lands and the seas;

Persian Gulf!

You are the Prestige of my mother land;and her gem-full, pure sea.

When I step on your shore every day, I get in touch with your breeze every day.

Even looking at you is a kind of prayer, and you are always in my Heart.

When well-observed, I managed to find out that  every drop of your water is praising and haling Allah Almighty.

Your water is the dowry of her grace Fatemeh (HBOH),

and your expanse is our holy shrine.

In securing this holy shrine you may see me always determined and prepared.

I may devote and dedicate my properties, my life, and my head in the steps of your real owner, Mahdi (AFTS)

I adore you by all my heart and my soul; you sky-expanse sea of my mother land!

Mehdi prostrated to Allah Almighty to thank the waves of benevolence and beatitudes in Persian Gulf.

 

The Dust of Husseini Realm,
Mehdi Rastegary
6th February 2014,
5th Rabi’-a-Thani 1435 H.Q

 

پیوند انتشار شعر در وبسایت «شعر نو»

پیوند انتشار شعر در وبسایت  «شعر ناب»

 پیوند انتشار شعر در وبسایت  «آیات غمزه»

 پیوند انتشار در وبسایت «کریاس»

پیوند انتشار در وبسایت «شعر ایران»

 

 

http://mrastegarypoems.persianblog.ir/post/30

 

 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
028- ذکر صلوات
نویسنده : مهدی رستگاری - ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٤
 

بسم الله النور


 

 

گل خوشبوی و خوشرنگی زمانی

رسید از دست خوشرویی به دستم

ورا بوییدم و از حظّ وافر

در آن حالت دو چشم خویش بستم

یقین کردم که این حال خوش از او است

که این گونه نمود از عشق مستم

به نور احمد (صلی اللّه علیه و آله) و بر خاندانش

سلام بی حد خود می فرستم

خداوندا صلاتم بر محّمد(صلی اللّه علیه و آله)

دمادم کن به جانم تا که هستم

صلاتم کن فزون بر اهل بیتش (علیهم السلام)

که دل جز بر این خوبان نبستم

عنایت کن بدیشان نصرت خود

که در غیبت به خون دل نشستم

بفرما لعن بی حد دشمنان شان

از این لعنت زبانم را نبستم

جهان پر گشته از عطر اجابت

بگو مهدی که از این عطر مستم

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین

غبار دستگاه حسینی
مهدی رستگاری

سیزدهم بهمن یکهزار و سیصد و نود ودوخورشیدی

اولربیعالثانی سال 1435 هجری قمری

مالک جهنى ، مى گوید: که گلى به حضرت امام جعفر صادق - علیه السلام - دادم ، گرفتند و بوییدند و بر هر دو دیده گذاشتند، پس فرمودند: هر که گلى را بگیرد و ببوید و بر دیده بگذارد و بگوید: «اللهم صل على محمد و آل محمد»؛ هنوز بر زمین نگذاشته باشد که گناهانش آمرزیده شود.

 

پیوند انتشار شعر در وبسایت  «شعر نو»

پیوند انتشار در وبسایت «شعر ناب»

پیوند انتشار در وبسایت «آیات غمزه»


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
027- رسم گلعذاری
نویسنده : مهدی رستگاری - ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٢
 

تقدیم به همسرم و شریک زندگی ام



ای زندگی در نام زیبای تو جاری

سرتاسر عمر از وجود تو بهاری

ای روی پاکت رشک گل های گلستان

گردیده از تو تازه رسم گلعذاری

تو در کویر شعله ها برد سلامی

تو هدیه پاک خدا در روزگاری

چشمان من مجذوب چشمان سیاهت

گردید و حیران ماند در آیینه داری

آیینه ایمان یافت در وجد حضورت

چون دید آیات جمال حق باری

از برکت باران بزاد از دامن تو

سرو سهی بالای  باغ رستگاری

انفاس تو بوی بهشت جاودانی

دامان تو گلزار عشق و بختیاری

گر لشکر خوبان به قصد دل کمین کرد

باکی ندارم من که دارم چون تو یاری

از معجز لبخند تو گشته هزیمت

اسباب عجز و غصه و زاری و خواری

شکر خدا کن مهدی و او را طلب کن

افزونی عشق و دوام کامکاری


مهدی رستگاری

دوازدهم بهمن یکهزار و سیصد و نود و دو

 

پیوند انتشار در وبسایت «شعر نو»:

http://www.shereno.com/41581/36916/291603.html


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
026- طلوع
نویسنده : مهدی رستگاری - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٩
 

 

آن دم که به چشم مست تو خیره شدم

 گم گشته زار آن شب تیره شدم

 وآن گه ز طلیعه فروغ چشمت

 طالع شدم و بر آسمان چیره شدم

  

مهدی رستگاری

 آذر سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی

 

پیوند انتشار در وبسایت «شعر نو»:

www.shereno.com/41581/36916/291045.html 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
025- سیِر در آفاق غم
نویسنده : مهدی رستگاری - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۳
 

 بسم رب الشهاده و النور
تقدیم به محضر مبارک حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)


یک شب از سودای او خوابم نبرد

فکر در آفاق غم ره می سپرد

دل زغم پر خون و جان آزرده بود

چون به یاد کربلا ره برده بود

موج خاموشی ز اشک دیده ام

کرد توفانی دل رنجیده ام

آن مصائب از کفم طاقت ربود

سر نهادم زین مصیبت بر سجود

ناگهان دیدم هر آن چیزی که هست

گرم ذکر این مصیبت گشته است

زان همه ناله زاطراف جهان

شد سراسیمه تر آن دم مرغ جان

جان پرید و رفت سوی کربلا

گشت پرده ی ظهر عاشورا  به پا

دیدم آنجا جنگ آقایم حسین(علیه السلام)

شیر میدان وفا در عالمین

موج می زد اشک در چشم فرات

شرمسار از معنی آب حیات

کاین امام تشنه پور حیدر (علیه السلام) است

او تجلی زلال کوثر است

تا ابد شد آب در دنیا خجل

زان امام شرمگین و خون به دل

شرم  از یاران و از اهل حرم

کشتگان و تشنگان محترم

گر چه  شد  دریایی از ماتم حسین(علیه السلام)

همچو آتش بود در آن دم حسین(علیه السلام)

تیغ بر کف، تشنه و تنها  مدام

ذکر حق می گفت  و می تازید امام

او چنان شیری و دشمن چون رمه

داشتند از تیغ او بس واهمه

پس زدند از پستی آن نامردمان

حلقه بر گرد امام عصرشان

سنگ اندازان در آن میدان جنگ

دست یازیدند بر باران سنگ

سنگ ها پیشانی اش را چون شکست

روی نورانی او در خون نشست

زان اصابت شد جهانی غم زده

گشت پیشانی او ماتم کده

چون حسین (علیه السلام) مایل به سجده می نمود

نوبت تیر ثلاث الشعبه بود

] تیر اول بوسه زد بر پای او

قوزک وی را برید و شد فرو[

تیر آمد ره به سوی قلب برد

خویشتن را سخت بر قلبش فشرد

نوک ناوک کرد بر قلبش سلام

تیره شد گردون در آن دم از ظلام

از سلامش قد سرو او خمید

لیک تیر از پشت خود بیرون کشید

خون جهید از قلب  پاکش در هوا

موج زد آشوب در ارض و سما

گشت آغاز آن زمان باران تیر

بر قد و بالای آن شاه منیر

پس به گریه آتش پیکار دید

چون تنش را تیغ نیزه می درید

زخم هایش از ستاره شد فزون

آن چنان کو از شمار آمد برون

نوحه گر شمشیرهای آخته

شرمگین بر پیکر او تاخته

بوسه های نیزه ها   بر  پیکرش

تازه کرد آن داغ ها را در برش

نور چشمان رو به تاریکی نهاد

چیره شد ضعف و ز پایش در فتاد

جمع کفتاران هرز و پیسه رو

حمله آوردند از هر سو بر او

چون سرش از پیکرش می شد جدا

شد قیامت در زمین کربلا

تیغ بران و حزین با قد خم

بوسه زد بر حنجرش با  داغ غم

شد ز موج خون سرخش خاک گل

نشوه مرگ از شهادت شد خجل

پر شد از این لحظه جمله یادها

بغض ها و اشک ها، فریادها

گوش های کر چرا سنگین شدید

تا که فریاد زمان را نشنوید

چشم های خشک اگر بینا شوید

زین مصیبت سر به سر دریا شوید

بنگرید،حقا حسین(علیه السلام) نور خدا است

خون پاکی که خدایش خون بهاست

ای حسین(علیه السلام) ای سرور اهل بهشت

این حکایت را به خون باید نوشت

خون جوشانی که ظلمت را شکست

راه ظلمت و شیوه بیداد بست

از دل و جانم گواهی می دهم

هم به حق حضرت سبحان قسم

تا که هستم زنده بی حدّ و مدام

بر تو می خوانم  تحیّات    و سلام

خاک مهرت را به چشمان می نهم

در هوای گریه ات جان می دهم

ای حسین(علیه السلام) ارباب احسان قدیم

ای وجودت آیت ذبح عظیم

ای زنورت مایه ایمان من

ای لهیب درد تو درمان من

تو طریق حق سبحانی   از آن

می کنم شکر خدای مهربان

که ولایت را نمود ارزانی ام

اندکی کم کرد از نادانی ام

این دلم تیره وش     و تاریک بود

تا که نورپاک مهرت رخ نمود

گریه تو ظلمتم را شست و برد

آتشش ناخالصی ها را سترد

گر چه بی مقدارم اما با توام

جان سپارم از غم تو دم به دم

ای خداوند بزرگ و مهربان

خالق ارض و سماء  و انس و جان

گر چه من غرق گناهم عفو کن

رحم کن  بدکاری ام را محو کن

تا  شوم من هم ز یاران حسین(علیه السلام)

نور  مصباح الهدی فی الخافقین

بوسه بر خاک ره قائم(ارواحنا  له الفداء) زنم

وقف  او سازم سر و جان و تنم

الله ای سبحان رب العالمین

نصرتش تعجیل فرما  در زمین

مهدی اینک حضرت صاحب زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

بشنود این گفته هایت بی گمان

سجده شکری کن و ختم کلام

عرض کن ازجان و دل بر وی سلام

 

غبار دستگاه حسینی 

مهدی رستگاری

سوم بهمن ماه یکهزار و سیصد و نود و دو شمسی

 بیست و یکم ربیع الاول1435 هجری قمری


پیوند انتشار شعر در وبسایت  «شعر نو»

پیوند انتشار در وبسایت «شعر ناب»

پیوند انتشار شعر در وبسایت «آیات غمزه»


http://mrastegarypoems.persianblog.ir/post/26/


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
024- گل افشان وجود
نویسنده : مهدی رستگاری - ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱
 

 

بسم الله النور

  به مناسبت میلاد فرخنده نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام جعفر صادق (علی السلام)

 

 

امروز گل افشان وجود است و جهان

سرشار شده است از فیوض رحمان

از مقدم احمد (صلی الله علیه و آله) به زمین گردیده

خورشید ولا و حب صادق (علیه السلام) تابان

 

غبار دستگاه حسینی- مهدی رستگاری

بیست و نهم دی یکهزار و سیصد و نود و دو خورشیدی

(هفدهم ربیع الاول 1435 ه.ق.)

 

 

ترجمه انگلیسی

 In the name of Allah, the Origin of Enlightment

 

On Birthday of Mohammad (PBUH), Imam Sadeq (HBOH)

Today, flower is spread in the creation, and the world is filled with the grace of the Merciful Allah.

By arrival of Mohammad (PBUH&HP) in earth, the Sun of patronship and amity of  Imam Sadeq(HBOH) has risen to the sky.

The Dust of Husseini Realm,

Mehdi Rastegary,

19th January 2014,

17th Rabi’-al-Aval 1435 H.Q.

 

 

پیوند انتشار در وبسایت « مجمع شاعران اهل بیت (علیهم السلام)»

 پیوند انتشار شعر در وبسایت  «شعر نو»

پیوند انتشار در وبسایت «شعر ناب»

کد پیوند انتشار در وبسایت «آیات غمزه»

 پیوند انتشار شعر در وبسایت  «کریاس»

 

http://mrastegarypoems.persianblog.ir/post/25/

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()